|
با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب یادته گفتی بهم : تا شقایق هست زندگی باید کرد نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد یادته گفتی بهم اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو اومدم آهسته نرم تر از پر قو خسته از دوری راه خسته و چشم براه یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار فکر کنم شدم دچار تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه آره تنها باشه یار غم ها باشه یادته می گفتی گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه صاحب یک نفسه نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت راستی می گفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود آره کاشکی دلشون شیدا بود من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب تو خودت گفتی بهم بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است. + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:53 توسط مسافر غریب |
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودن هایت می شد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو می رساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود می دانم که نمی دانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بی صدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم هر روز که می گذره بیشتر دلتنگ اون چشم های قشنگت می شم . چه با من چه بی من امیدوارم هر جا که هستی خوشبخت باشی عشق من + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:51 توسط مسافر غریب |
دوستانم را روزگار گرفت ، عشقم را عاشقي ديگر دزديد ، خدايم را خدا كشت ، ما مانديمو سيگاري بر كنج لب و خش خش برگ ها زير پا ، ما مانديمو سيبي از دست حوا و رانده شده از درگاره خدا + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:50 توسط مسافر غریب |
کاش فقط یه ذره به قول و قرارات پایبند بودی ... کاش فقط یه کوچولو برای اونچه که بینمونه ارزش قائل بودی.. من نمی تونم تو رو وادار به کاری بکنم اما مثل روز برام روشنه که یه روزی می رسه که بخاطر تموم فرصت هایی که از دست دادی افسوس می خوری.. من نمی گم من بهترینم اما بدترین هم نیستم.... من نمی خوام یه عذاب وجدان دیگه برات باشم اما بعضی وقتا دلم می خواد که بذارم و برم و ببینم که آیا نبودنم رو حس می کنی ... اصلا بهت سخت می گذره یا اصلا برات مهمه که هستم یا نیستم... دلم به اندازه دنیا برات تنگ شده با خودم عهد کردم که به تو فکر نکنم نمیشه..... نمی تونم خیالت رو از خاطرم محو کنم وقتی اشک می ریزم شعر سهراب یادم میاد که می گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. می خندم دونه های اشکم روی نوشته هام می چکه دفترم خیس می شه.... و برای چند لحظه آروم میشوم و دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی و دوباره...................................... کودکی شده ام که دستش به طاقچه دلش نمی رسد..... + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:49 توسط مسافر غریب |
من هر روز درتلاشم تا خاطرم بماند > و تو هر شب دعا مي كني كه فراموش كني > !!! > طفلك خاطراتمان چه بلاتكليف اند > ! + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:47 توسط مسافر غریب |
چقدر سخته تو چشایه کسی که تمامه عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجایه اینکه لبریز کینه و نفرتشی و حس کنی که هنوزم دوستش داری ..... چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده.... چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری ..... چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغه دیگری ببینی و هــزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبـارک....... + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:45 توسط مسافر غریب |
چقدر سخته تو چشایه کسی که تمامه عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجایه اینکه لبریز کینه و نفرتشی و حس کنی که هنوزم دوستش داری ..... چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده.... چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری ..... چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغه دیگری ببینی و هــزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبـارک....... + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:45 توسط مسافر غریب |
چقدر سخته تو چشایه کسی که تمامه عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجایه اینکه لبریز کینه و نفرتشی و حس کنی که هنوزم دوستش داری ..... چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده.... چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری ..... چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغه دیگری ببینی و هــزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبـارک....... + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:45 توسط مسافر غریب |
یادته می گفتی که هميشه آسمونی بمونيم . منم گفتم باشه . آسمونی بوديم .پامون به زمين نرسيد .خوشحال بوديم . زندگيمونو می کرديم تا اينکه تو اون روز یه دفعه پايينو ديدی . نمی دونم چی تو رو به سمت خودش کشيد که از اون روز تا حالا بر نگشتی . حالا من موندم تنها و تو اون قدر سرت شلوغه که حتی بالا سرت رو هم نگاه نمی کنی . عیب نداره همين اندازه که ببینمت کافيه. ***************************************
من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویره دلت می میرم *************************************** اشک بهترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیبا ترین چیزا رو از انسان نگیره خودشو تقدیم نمی کنه!!! + نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 17:43 توسط مسافر غریب |
من از جهان بی تفاوتی فکر ها و حر ف ها و صداها می آیم و این جهان به لانه ماران مانند است و این جهان پر از صدای پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند + نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387 12:2 توسط مسافر غریب |
سلام شهر کبود و بی دریا دلم برایت تنگ نیست! اما تو... دلم برایت تنگ است من و تو وقت به هم رسیدن همیشه دستپا چه ایم! وسعت دلتنگی هایمان در سکوت و عاشقانه هایمان در لمس دستها معنا پیدا می کند گریز نگاهت شرم ازسخن دارد و گرمای دستت شوق فریاد! ولی من می گویم که دلم برایت تنگ است + نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387 11:38 توسط مسافر غریب |
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم + نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 11:3 توسط مسافر غریب |
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 11:1 توسط مسافر غریب |
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 11:0 توسط مسافر غریب |
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 10:59 توسط مسافر غریب |
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 10:54 توسط مسافر غریب |
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!! + نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 10:52 توسط مسافر غریب |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم + نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 10:50 توسط مسافر غریب |
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 10:46 توسط مسافر غریب |
توبه می کنم و قول می دهم دیگر کسی را دوست نداشته باشم + نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387 18:1 توسط مسافر غریب |
امروز دخترك رفت رقصان و چرخان آنجا كه عشق هم بايد به آنجا می رفت پس لبخند ميزنم! امروز به دخترک گفتم برو! وقتی كه باد اوج مي گرفت رفت ! با آوازي كه در صداي باد گم شد
دخترک رفت تا بزرگ شوم نمیدانم! دلم برایش تنگ می شود؟ + نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387 21:39 توسط مسافر غریب |
ياغي من! از لهجه حريص باد حذر كن كه من به آهي در هم مي شكنم با من از هجوم فرياد نگو كه اين بغض غرق باران ترانه ست و بي تاب هنگامه... از آبروي اشكهایم بگذر كه گلوي بسته حرمت دار تمام دردهاست و حريم خاموش حادثه ها! تنها سهم من از تو آن است كه قرار را به آهوي چشمانت باز پس دهم خدا بزرگ است ميدانم + نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387 21:38 توسط مسافر غریب |
به همين سادگي! رد پايي در مسير نگاهم نيست نگاهي را به خاطر نمي سپارم از پيچ كوچه ي بايد ها بدون پيچشي بيرون زدم ساده تر از اين هم مي شد همه چيز را رها كرد چشم ها را باید بست و فقط پياله ي آبي بدرقه ي سايه ها کرد بيراهه ي باران گرفته نثار قدوم آن كه اسير روياست حيرت نمي كنم اگر لابه لاي كلمات من چيزي رصد نكني ديگر الفباي من با تو فرق دارد به همين سادگي + نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387 21:37 توسط مسافر غریب |
ای تمام هستی ام!قشنگ ترین روز زندگی ام روز تولد توست وجودت آرامش بخش ودلگرمی وجود من است.هر چند که در کنارم با اونکه مدتهاست که دیگه دوستم نداری وتنهام گذاشتی ولی این را بدان که هنوزم ذره ای از عشق وعلاقه من نسبت به تو کم نشده و هنوزم بیشتر از جانم دوستت دارم وخداوند را هر قشنگترین روزدنیا روز تولد توست ومن این روز را با هزاران شاخه گل رز ومیخک همراه با عشق بهت تبریک میگم. مهربانم دریا در مقابل دل دریایی توهیچ است وبهاردر برابر لبخندت کمرنگ .تصویر تو را بر دیواره های قلبم آویز کرده ام وتا ابد در گنجینه ی دلم حفظ خواهم کرد.ای کاش می توانستم سبزترین واژه ها را تقدیمت کنم وتمامی شقایقها را به مهمانی چشمانت بیاورم اما فقط می توانم بگویم: عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک خب بچه ها حالا نوبت کادوهاست. کادو که یادتون نرفته؟ نه؟! فواد نازنینم نمیدونی چه قدر دلم می خواست امروز کنارم بودی تا توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم: ولی افسوس که تو این شادی رو از من دریغ کردی.و این جشنی که توی وبلاگم گرفتم تنها کاری بود که میتونستم دور از تو انجام بدم و نازنینم دلم می خواست میتونستم تمام زیباییهای دنیا رو امروز به پات بریزم تا بدونی چه قدر دوستت دارم.ولی حالا فقط میتونم بهت بگم عزیزم باتمام وجودم بهترینها رو برات آرزو میکنم . میدونم این جشن برای تو خیلی کمه. ولی من چیزی ندارم جز یه قلب شکسته که اونم تقدیم میکنم به تو. چه لطیف است حس آغاز دوباره وچه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس وچه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن وچه اندازه شیرین است امروز روز عشق. به اندازه تمام دنیا وبه اندازه تمام اشکهایی که به خاطر دوریت ریخته ام دوستت دارم وبا هر نفس هزار بار دوستت دارم
اگرمیبینی عاشق تو هستم وتمام فکرو زندگی من تو شده ای به خدا دست خودم نیست!
اگرمیبینی چشمهایم بیشترلحظه ها خیس ودستانم سرد است واگر میبینی همه ی لحظه های دور از تو بودن این قدر سخت وپر از غم وغصه است به خدا دست خودم نیست. دست خودم نیست که همه لحظه ها تورا در جلو چشمانم میبینم وبه یاد تو هستم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ودستانت رابگیرم . عزیزم به خدا دست خودم نیست که اینقدر دوستت دارم واین همه احساسات عاشقانه که من برای همه این احساسات وعواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است وبدان که همه این درد غم و این قلب سرخ من انتظاری بالاتر از عشق دارد!این قلب من تورا می خواهد وبه جزتو هیچ چیز از من نمیخواهد.نه خونی می خواهد نه نفسی نه زندگی .این قلب من تنها تورو می خواهد. به قلبم حق میدهم که فقط تو را می خواهد زیرا تواولین وآخرین عشق واقعی وهمدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای وکسی هستی که میتوانی برای همیشه قلبم را نزد خودت نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را بر آورده کنی. چون فقط تو لایق آن هستی عزیزم. عزیزم به خدا دست خودم نیست که عاشقانه دوستت دارم و زندگی رو بدون تو به خدا دست خودم نیست که هر روز با یاد تو و خاطرات تو روزم رو سپری می کنم. به خدا دست خودم نیست که هرشب به امید اینکه شاید فردا بیایی چشمهایم را با اشک میبندم.
دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم تو مرا آزردی دریا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سرگذشتم را مکن باور من غریبی غصه پردازم چون غریقی غرق در رازم گمشدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آوازم میروم شبها به ساحلها تا بیابم خلوت خود را روی موج خسته دریا می نویسم اوج غمها را
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386 15:53 توسط مسافر غریب |
شاید مرا دیگر نشناسی , شاید مرا به یاد نیاوری . اما من تو را خوب می شناسم . ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا . یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی . و من همه آسمان را دنبالت می گشتم تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت می کردم . خوب یادم هست که آن روز ها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود . نور از لای انگشت های نازکت می چکید . راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند . یادت می آید ؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان . تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد . اما زورش به ما نمی رسید . فقط می گفت : همین که پایتان به زمین برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم . تو شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی . اما همیشه خواب زمین را می دیدی . آرزوی رو یا های تو را قلقلک می داد . دلت می خواست به دنیا بیایی . و همیشه این را به خدا می گفتی . و آنقدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد . من هم همین کار را کردم . بچه های دیگر هم ، ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد . تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را ، ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا . ما گم شدیم و خدا را گم کردیم . ... دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده . هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند : از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است ، اگر گم شدی از این راه بیا . بلند شو . از دلت شروع کن . شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم . + نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386 22:15 توسط مسافر غریب |
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا ٬با تو چه کس خواهد گفت! آن زمان که خبر مرگ مرا٬ از کسی می شنوی٬ روی تو را کاش می دیدم! شانه بالا زدنت را ـــ بی قید ـــ وتکان دادن دستت ـــ که مهم نیست زیاد ـــ وتکان دادن سر را که عجب!! عاقبت مرد؟!! کاش می دیدم! ولی افسوس!! من به خود می گویم : چه کسی باور کرد٬جنگل جان مرا ٬ آتش عشق تو خاکستر کرد؟!! + نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386 22:13 توسط مسافر غریب |
|
| ||||||